ببری و پرونده هسته ای

عرضم به حضورتون محل کار ما دو تا پنجره خیلی بزرگ داره که مدتیه به پاتوق گربه های گرسنه تبدیل شده. پاتوق که نه رستوران کلمه بهتریه. یکی از همکاران هرروز و روزی 3 یا 4 وعده با سوسیس و شیر پاکتی از دوستان چهار پامون پذیرایی می کنه.

القصه این گربه های با نمک هر روز سر زمان های خاصی پشت شیشه مشرَف می شن و با میو میو های ملوکانه غذاشون را طلب می کنن.

اما از بین خیل گربه هایی که اونجا رفت و امد می کنند دوتاشون هستند که از بقیه از نظر جثه درشت ترن. یکی شون فوق العاده زیباست. اسمش را ببری گذاشتیم. اون یکی که مسن تر هم هست طلایی رنگه و اثاری از ضرب و جرح به شکل پارگی کنار لبش وجود داره.

این دوتا برای تعیین قلم رو حکومتشون هراز چند گاهی برای هم شاخ و شونه می کشن و گرد و خاکی به پا می کنند. البته بیشتر در حد زوزه کشیدن. به قول دوستان این تنها کاریه که از دستشون بر می اد!

امروز هم یکی از اون روزهای زور ازمایی شون بود. اما کمی متفاوت. امروز هم ببری و دهن زخمی نیم ساعتی چشم در چشم هم زوزه ها کشیدن. شاید هم ناسزاها رد و بدل کردن. اما داستان از انجایی جالب شد که دهن زخمی بعد از چند زوزه بلند ببری طی چند حرکت ارام و تدریجی به حالت تعظیم در مقابل ببری نشست.  ببری هم همینطور که چشم از حریف بر نمی داشت با "احتیاط تمام" سعی کرد از کنارش رد بشه. این که می گم با احتیاط تمام، واقعا با احتیاط تمام بود. چون برای برداشتن هر قدم یه پنج دقیقه ای مکث می کرد و از عکس العمل طرف مقابل مطمئن می شد و بعد قدم بعدی را بر می داشت. القصه ببری بلاخره از رقیب عبور کرد و به جایگاه سرو غذا رسید. ما همگی فکر کردیم که اینبار هم همه چیز به خیر وخوشی تمام شده و دهن زخمی هم با سکوت  و تعظیم خودش به شکست در مقابل ببری اقرار کرده.

اما هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که همکاری که مسئول تغذیه این پیش های نازنین بود یک تکه سوسیس درشت جلوی ببری پرت کرد. که ناگهان نمی دونم از کجا دهن زخمی روی سر ببری اوار شد و با داد و فریاد حسابی گوش مالیش داد. خاکی به پا کرده بودند که نگو!!!

بلاخره همکارمون مجبور شد کلی اب روشون بپاشه تا از هم جدا بشن.

نمی دونم چرا داستان سکوت و چراغ سبز مصلحتی دهن زخمی و حماقت و سادگی ببری در یه آن منو یاد پرونده هسته ای ایران انداخت!!! حالا چقدر اینا می تونن به هم ربط داشته باشند؟!؟! خدا می دونه!!!

 

/ 0 نظر / 14 بازدید