روز بیست و ششم

پسرک 4 یا 5 ساله ای که قدش به زور به 70 سانت می رسید با یک نان ببری بزرگ که تقریبا هم قد خودش بود از نانوایی بیرون آمد. همینطور که مثل پاندول ساعت به چپ و راست خم می شد از گوشه نان هم می کَند و توی دهنش می گذاشت. دوستش هم خوراکی در دست پشت سرش می آمد. آدم واقعا ازدیدن این همه مسئولیت پذیری عشق می کنه!

/ 0 نظر / 14 بازدید