سفری در تونل زمان با مرکب هنر!

تو دانشگاه واحدی داشتیم به اسم نقد ادبی که در حد خیلی مقدماتی از دنیای نقد ونقادی برامون صحبت می کرد. یه نظریه ای بود در تعریف "اثر هنری"  که هرچی به ذهنم فشار می آرم اسم نظریه پردازش را به یاد نمی آرم. القصه... خلاصه کلام این دوست عزیز این بود که یک اثر ، چه یه قطعه موسیقی باشه چه نمایش نامه وکتاب، تا زمانی اسم هنری را می شه برش اطلاق کردکه مخاطب فقط جذب و مسحور چینش خلاقانه،موزون وجذاب اجزای آن کار بشه.

اما اگر روزی برسه که زمان گوش کردن یک قطعه موسیقی دیگه برای یک شنوده هماهنگی نت ها و ریتم و آلات موسیقی که نواخته می شوند اهمیتی نداشته باشه و در عوض با نواخته شدند هر نت خاطرات شیرین یا تلخ گذشته در مقابل چشمانش به رقص در بیان، دیگه آن اثر هنری نخواهد بود بلکه تبدیل می شه به ابزاری برای تداعی خاطرات که مخاطب با دیدن "ف" آن بی درنگ به سمت "فرحزاد" خودش روان می شه و دیگه اصلا نمی فهمه چی داره گوش می ده یا  می بینه و تماشا می کنه.

اون زمان که این مطالب را می خوندم چون هنوز اینقدرها خاطره نداشتم و به قولی جوانتر از الان بودم این مطلب برام خیلی معنی نداشت. به عبارت بهتر خیلی درکش نمی کردم.

اما الان وقتی که یه فیلم قدیمی را می بینم یا یک قطعه موسیقی را گوش می دم یا کتابی را که سال ها قبل خوانده بودم دوباره دست می گیرم یه حس خاصی در من ایجاد می کنند. یه حس متفاوت. یه رجعت به گذشته ناخودآگاه و شیرین. یه حس خوب!

 مثلا چند وقت پیش به طور اتفاقی دیدم تلویزیون داره سریالی را که سالها قبل خیلی دوستش داشتم باز پخش می کنه. با کلی ذوق و شوق نشستم و دوباره نگاهش کردم. اگرچه مطالبش به قولی برام سوخته بود و از کل ماجرا باخبر بودم اما یه حس شیرینی من را پای تلویزوین نگه می داشت. انگار با دیدن اون سریال سوار بر ماشین زمان می شدم و دوباره به همون سال ها برمی گشتم.

سفری دلچسب در تونل زمان با مرکبی از جنس هنر! 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید