اتاق تاریک

وقتی پا به اتاقی غرق در تاریکی می گذاری

شوکی فلج کننده نگاهت را کور می کند.

لحظاتی را در جا پلک می زنی. باز هم پلک می زنی  شاید کمی از غلظت غبار تاریکی کاسته شود.

 اما  هیچ! و باز هم تاریکی.

ناگهان حس سرد و کرخت کننده ترس و نا امنی بر وجودت هجوم می آورد. احساس می کنی بی دفاعی!

می ترسی ، چون نمی بینی، چون نمی دانی و چون آگاه از اطرافت نیستی!

نا امنی و بی خبری فرزندان تاریکی اند.

در تاریکی نمان!

مگذار چشمان روحت به ظلمت ها خو بگیرند!

پنجره های قلبت را بر نور آگاهی بگشا که این تنها راه امان تو است!

 



/ 0 نظر / 205 بازدید