نویسنده : ش. خان سفید ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٧/۱۳

نامت سپیده دمی بود

که بر پیشانی آسمان گذشت

و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را

  

دلتنگی.واژه ای که انگار با تکرارش تمام روحت فشرده  می شه، گره می خوره. انگار می خواد تمام غصه ها و قصه هاشو مثل فشردن یه اسفنج خیس بیرون بریزه.این دلتنگی وقتی تشدید می شه که بدونی دیگه راه گشایشی برای خاطر پژمردت وجود نداره چون دلیلش برای همیشه از دست رفته.وقتی پرنده ای از لانه کناری برای همیشه پرواز می کنه و می ره یهو دلت می شه مثل همون اسفنج خیس خیس !

 




کلمات کلیدی :همه چیز