نویسنده : ش. خان سفید ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٢/٢٧

حرفهای زیادی از هر جنس و رنگی توی سرم وول می خورند اما کلمات زیادی برای سوار شدن و حرکت پیدا نمی کنند و ذهنم را تبدیل کردند به پیاده روهای شلوغ و پر رفت وآمدی که در اون عبور هر فکر مساوی با تنه زدن به فکر دیگری است .چقدر کنترل این رفت و امد و همهمه دشواره !!تا می خواهی دست یکی شونو بند کنی و کارش رو راه بندازی یکی دیگه با چنان سرعتی از کنارت رد می شه که حواس تورو کاملا به خودش جلب می کنه و تورو از فکر قبلی غافل می کنه.

غفلت،غفلتی که از تکه های پراکنده توجه جون می گیره.مادامی که هر گوشه ای از توجهت به گوشه ای روانه پوششی ضخیم از غفلت، روانتو فرامی گیره و نمی گذاره فضای کلی و حقیقی رو ببینی .

چقدر طول می کشه؟یا چقدر باید طول بکشه تا این تکه پاره های توجه رو بشه جمع کرد و با چسب هوشیاری به هم وصلشون کرد ؟؟ اونوقته که شاید کمی بصیرت،عمیق بینی،درونکاوی و باطن بینی در روحت متولد بشه.




کلمات کلیدی :روانشناسی