نویسنده : ش. خان سفید ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٢/۱۳

روح من مانند برگ سبز پر رنگ و دودگرفته ی یک درخت پیر در خیابانی پر رفت و آمد است .برگی که روزی با رنگ سبز روشن و براقش تحسین همه را بر می انگیخت.برگی که تازگی و طراوت را در فضامی پراکند .اما با گذشت زمان ،حرکت دائمی ماشین های دودزا،سکون همیشگی برگ و فقدان باران های پرقدرت و شوینده تمام منافذ تنفس او را بستند.و او اکنون ،پس از گذشت اندک زمانی به برگی بی اهمیت ،سیه چرده و بی ارزش تبدیل شده است.

اما هنوز امید به باران ،این جلا دهنده طبیعت ،آخرین قطرات جوهر حیات را در رگبرگ هایش به جریان وا می دارد. هنوز هم می توان به رنگی روشن امید داشت.

 

 




کلمات کلیدی :خدا