نویسنده : ش. خان سفید ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٩

لذت.این کلمه رو بارها و بارها شنیدیم.هر کسی با یه دید و تفکری این کلمه رو ادا می کنه.بعضی ها آن رو می پرستن و نوعش هم براشو ن مهم نیست.یه گروه هم به محض شنیدن این کلمه دماغشون رو می گیرن و می گن پیف پیف بو می ده و روشون رو بر می گردونن.یه عده هم سعی می کنن از هر چیزی که با انسان در ارتباطه تا جایی که به آدم بودنشون لطمه نخوره لذت ببرن.یه دسته هم دوست دارن لذت ببرن اما دنبال چیزهای خیلی خاص واسه لذت بردنن یا اصلا بلد نیستن لذت ببرن.

من شخصا با دسته سوم موافق ترم .لذت را دوست دارم اما نه به قیمت یه روحه از فاضلاب درومده چون نمی تونم بوی گندشو واسه همیشه دنبالم خر کش کنم.با کسایی هم که همیشه یه الگوهای خاص واسه اذت بردن دارن آبم توی یه جوی نمیره چون فکر می کنم لذت چیزای به ظاهر ساده بعضی وقتا چندینو چند برابر چیزاییه که تو ذهن ما الگوی لذت شدن.مثلا من عاشق بوی پوست پرتغالِ در حال بریدنم  یا لذتی که از نوشیدنه یه چایی داغ زیر بارون نم نم می برم با هیچی قابل مقایسه نیست. و یا وقتی به چشمای یه بچه گربه نگاه می کنم تمام وجودم پر از حس زندگی می شه از همه شیرین تر آرامش لذت بخشیه که بعد از کلی غر غر و نک و نال و چشم تو چشم شدن با خدای سنگ صبور بهم دست می ده  ..پس خیلی هم سخت نیست میتونیم  لذت انسانی را ،حتی از چیزای خیلی ساده همیشه توی جیبامون نگه داریم .




کلمات کلیدی :آرامش