نویسنده : ش. خان سفید ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٧/۸/٢٩

وقتی شعرای سهراب را گوش می دم یا می خونم  مخصوصا حجم سبز را  تازه حس می کنم انگار کلمات پر از وزنن، پر از مفهوم .سهراب چنان چینشی به آنها داده که نمی تونی از هیچکدوم سرسری رد بشی چون ناگهان چنان از تعجب  میخکوبت می کنن که ناخواسته به فکر فرو می ری .مثلا  من این ترکیب را خیلی دوست دارم  : " زندگی پرو بالی دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه عشق". با خوندنش نا خوداگاه خودم را در یک فضای چند بعدی حس می کنم  چون پر بال گستره ای افقی داره و کلمه" پرش" حس حرکتِ رو به بالا را ایجاد می کنه .

علاوه بر لمس کردن عظمت مرگ دچار ترس و اضطراب نمی شی ،به عکس دوست داری چنین پرشی را هم  تو  تجربه کنی  و مشتاقش می شی.

شعرای سهراب مثل سبزی  اول صبح  توی میوه فروشی ها تازه تازست و با شنیدن و خوندنش روح آدم یه دوش سرد حسابی می گیره.

این هم یه بخش کوچک و زیبای دیگه از شعرای سهراب سپری:

 

 

 

قاطری دیدم بارش "انشا"،

اشتری دیدم بارش سبد خالی "پند و امثال"،

عارفی دیدم بارش "تنناها یا هو".

 

من قطاری دیدم ، روشنایی می برد.

من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت.

من قطاری دیدم ، که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت).

 

من قطاری دیدم ، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد.

و هواپیمایی ، که در آن اوج هزاران پایی

خاک از شیشه آن پیدا بود

.

.

.

 

 

سهراب سپهری

 

 

  




کلمات کلیدی :شعر