نویسنده : ش. خان سفید ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/٧/۱۳

عید همتون مبارک

این ماه رمضان هم تموم شد .با تمام حس های خوبش.با همه دور هم بودن های سر افطار و سحرش.با همه تشنگی هاش.با همه بی طاقتیاش.با همه خواب هاش و هزاران با همه... دیگش.

وقتی عید اعلام می شه آدم اولش دلتنگ می شه .دلش واسه ربنا های دم أذون شجریان یهو تنگ می شه .دلش واسه خدا تنگ می شه انگار خودش می دونه که آدم بشو نیست و بعد از مهمونی بازم همان موجود آشفته و ژولیده می شه انگار نه انگار که همین چند روز پیش از یه مهمونی مجلل و با لباس های شیک اومده بیرون.سر یه هفته اگر دوباره ببینیش انگار نه انگار که همون آدم چند روز پیش است.عصبی،بد اخلاق،دروغ گو،غیبت که دیگه نگو  و نپرس مثل ریگ از اینو اون بد میگه .قران را هم که می بنده می گذاره کنار چون دیگه مسابقه ثواب جمع کردن و تمام کردن یه جزء در روز بدون اینکه حتی بفهمه چی داره می خونه تمام شده.انگار اصلا یادش رفته که تمام اهمیت این ماه به آغازگر بودنش یا به قولی استارت بودنشه .تازه اول کار آدم شدنه .مثل معتادا که می خوان ترک کنن،دوره سختشه .اما این معنیش این نیست که بعد از یه ماه دیگه همه چیز تموم شده .نخیر!تازه جای سخترش مونده .اینجاست که معلوم می شه کی می تونه این ترک افیون های مختلف روح را حفظ کنه .اینجاست که معلوم می شه هرکس چند مرده حلاجه.




کلمات کلیدی :خدا