نویسنده : ش. خان سفید ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٧/٤/۱۸

  

/معلم پای تخته داد می زد  

/صورتش از خشم گلگون بود

/و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود

/ولی آخر کلاسی ها

/لواشک بین خود تقسیم می کردند

/وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

/برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان

/تساوی های جبری رانشان می داد

/خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک

/غمگین بود

/تساوی را چنین بنوشت

/یک با یک برابر هست

/از میان جمع شاگردان یکی برخاست

/همیشه یک نفر باید به پا خیزد

/به آرامی سخن سر داد

/تساوی اشتباهی فاحش و محض است

/معلم مات بر جا ماند

/و او پرسید

/گر یک فرد انسان ,واحد یک بود ایا باز

/یک با یک برابر بود

/سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

/معلم خشمگین فریاد زد

/آری برابر بود

/و او با پوزخندی گفت

/اگر یک فرد‌ انسان واحد یک بود

/آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود

/وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت

/پایین بود

/اگر یک فرد انسان ,واحد یک بود

/آن که صورت نقره گون

/چون قرص مه می داشت

/بالا بود

/وان سیه چرده که می نالید

/پایین بود

/اگریک فرد انسان, واحد یک بود

/این تساوی زیر و رو می شد

/حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

/نان و مال مفت خواران

/از کجا آماده می گردید

/یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

/یک اگر با یک برابر بود

/پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟

/یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟

/یک اگر با یک برابر بود /پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

/معلم ناله آسا گفت

/بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

/یک با یک برابر نییست

خسرو گلسرخی 

 

 

 

 

 




کلمات کلیدی :شعر