نویسنده : ش. خان سفید ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٦/٢٠

گاهی ابرهای تیره، آسمان دلت را چنان می پوشانند که حتی روزنه کوچکی برای عبور نازکترین  و بازیگوش ترین شعاع آفتاب باقی نمی ماند. دریغ از وزش حتی نسیمی برای گشایش آن.

آنوقت غمگین می شوی. منتظر می شوی. چشمانت را به عالم لاهوت می دوزی. آنقدر خیره می شوی. آنقدر نگاه می کنی آنقدر صبر می کنی تا صاعقه ای بزرگ آسمان دلت را روشن کند و ابرها شروع به بارش کنند.




کلمات کلیدی :همه چیز و کلمات کلیدی :خدا